به نام خدا
تو را ای وطن دوست دارم
|
فردوسي توسي؛ پايه گذار جاودانگي زبان پارسي ...

براستی، نگارش و خامه زدن در بزرگداشت بزرگمردی پاسدارمنش و سنجیده سخن ادب پارسی، همچون قطره و چکيده ای آب در برابر گستره اقیانوسی بی کران از واژگان می باشد.
آنگاه كه ایران در برشی از درازنای عمر پرفراز و نشیب خود، فرهنگ و تاریخ غنی و پرمایه اش غروبی اندوهبار را پیش روی خود می دید، فرزند و پوریایی در گاهواره اهورایی خود پرورید که بن مایه اندیشه هایش سبب ستبری و استواری ستون های ادبیات این سرزمین شد و نور خرد و دانشش رسته گان و واژگان پارسی و آیین هایی که سینه به سینه بازگو شده بود را روشنايي بخشيد تا با نوآوری هنرمندانه و آگاهانه اش به نگارش يك يادگار ماندگار دست يازد. بدین سان پهلوانان ، گردآفریدان و شهریاران گوناگون این سرزمین با ياري گرفتن از خامه انديشه اش سر از نقاب فراموشی بیرون کشیده و هوای تازه استشمام كردند .
" فردوسی بزرگ " ، که ماده های نخستین اندیشه اش را دانش و خرد، نیکوکاری و دادگری و راستگویی و درست کرداری تشکیل می داد، باورش، ساختن دژ و بارویی استوار برای ادبیات ایران زمین بود.
بي گمان؛ بردمیدن و طلوع اندیشه ای بزرگ و سترگ می توانست اینگونه، پایه های پولادین زبان پارسی را بر خاک زرین این سرزمین اهورایی استوار و جاودانه سازد تا بدانجا که با آوايي آهنگین، امرداد و جاودانگی آن را فریاد زده و پهلوانان و تهمتن های شاهنامه، که همچون شهبال های آن بودند را در برابر گزندها و كژی ها بر افرازد.
در درازای زمان و پس از آفرینش شاهنامه، تند بادهای سهمگینی که برخواسته از اندیشه های انیرانی بود برستونهای ادبیات پارسی وزیدن گرفت و هر بار با دژهاي سخت و پا برجاي فرهنگ مدار پارسي روبرو گردید و واژگان بیگانه را در خود چاره نمود که یکی از هزاران نمونه، " یعقوب لیث " بود که بر زبان و گویش پارسی روی آوری و نگاهی ویژه داشت. زمانی که همگان به زبان تازی سخن می گفتند؛ در دربارش تمام نگارش ها و گویش ها به پارسی سره بود و این گونه ها را ادبیات کهن پارسی بسیار به خود دیده است.
در این گذرگاه و دالان های پر پیچ و خم ادبیات ایران زمین، چه بسیار کسان بوده اند که با اندیشه هایی نیکو و بالامنش در پاسداری و نگهداری گنجینه های ناب ادبی تلاش و پشتکار نموده وانجمن هایی را برای بزرگداشت مفاخر ملی ایران زمین پایه گذاری نموده و شیره جان و اندیشه را در راه پر رنگ نمودن داشته هایمان نثار کرده و همچون شمعی فروزان، نورافكن این پهنه گسترده شده اند.
بزرگاني همچون ميرجلال الدين كزازي ها، ندوشن ها، مجتبی مینوی ها ، فروزانفرها، فرشید ورد ها، عمیدها ، معین ها و هزاران فرهیخته و پیشکسوت که با خامه جان بر برگه های زرین دفتر این سامان یادبودها و نشانه هایی را نگارش نموده اند.
براستی که پایه های اندیشه " فردوسي توسي " این اندیشمند فرزانه، آنچنان ستبر و استوار در لایه لایه های درونی تنه تنومند فرهنگ و ادبیات ایران زمین ریشه دوانده که از باد و باران های زمانه گزندی برآن وارد نمي گردد.
اکنون بر من و ماست تا با پاسداشتن اندوخته های گرانسنگ بزرگان و اندیشمندان این سرزمین که نسل به نسل گشته تا بدست ما رسیده است، با گفتارها و نگارش های پارسی گونه، اندیشه هايشان را ارج نهاده و تلاش بر زدودن واژگان بيگانه از سخنان و نوشتارهایمان داشته باشیم.
25 اردیبهشت ماه؛ بزرگداشت خداوندگار و پرچم دار زبان پارسی، فردوسی توسی بر همه میهن دوستان شاد و خجسته باد. برچسبها: فردوسي توسي, پرچمدار زبان پارسي, پايه گذار زبان پارسي
نویسنده : اشکان | ساعت 11:49 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392
| لینک ثابت
شيراز؛ شهر آشوب شهرهاي ايران زمين...

گاهشمار هر سرزمين به فراخور آيين ها ، بزرگداشت ها، جشن ها و ياد روزهاي ويژه اي كه در برگ هاي زرين خود جاي داده؛ جز و بندي از هويت، كيستي وپويايي آن ديار بوده كه نمايش دادن آن روزها مي تواند نشاني از ارزش گذاري ها، يادآوري و پاسداشتن داشته هاي آن ديار و سامان باشد ...
برگ هايي كه بر پهنه سپيدشان نام ها و يادها ثبت و نگارش گشته است ...
در همين راستا سرزمينمان ايران نيز بيشماري از اين برگ هاي زرين را در خود به يادگار داشته كه سر رسيد هر كدام، نكوداشتي براي ماندگاريشان است.
يكي از برگ هاي گاهشمار اين سرزمين كه در ذهن و انديشه ها ثبت شده ولي تا اكنون در برگه گاهشمار اين روز كه نيمه ارديبهشت است نامي از آن به چشم نمي خورد " ياد روز شيراز " است . نامي كه در دفترچه انديشه همگان جاي گرفته و براستي اوج زيبايي بهار زيستگاه و طبيعت را ميهمان چشمان همه مردم اهل دل مي كند .
شيراز؛ نامي شهير و نگريستني كه ريشه در درازناي تاريخ و هنگامه اين سرزمين داشته، به راستي شهر راز نامي برجسته و نگريستني براي اين دياركهن است. شهري كه شناسنامه اش با نام بزرگ مردان و مشاهير و نامداران فارس گره اي ناگسستني خورده تا به تنهايي چشم اندازي تمام نما براي يك سرزمين باشد...
شيراز؛ نامي درخشان در گاهواره اين سرزمين كه بوي بهار نارنجش همراه با نسيم خوش بهاري مشام هاي رهگذران را سرشار كرده و سرخوشي و سرمستي را به وجودشان ارمغان مي دهد و باغ هايش به همراه جويبارهاي هميشه روان و زلالش چشم ها را به زيبايي هايش مي آرايد...
شيراز؛ شهر سروهاي افراشته سر ، كه نماد استواري، پايداري و بزرگي همه بزرگان اين سرزمين است.
شيراز ؛ شهر باغهاي قصردشت، دلگشا، ارم، جهان نما، عفيف آباد و ...
شيراز؛ شهر شعر و ادب و هنر پارسي و پايتخت فرهنگي ايران زمين نگاه جهانيان را در يادروزهاي شاعرانش به خود مي خواند تا پيام هاي عشق وشناخت و معرفت را با مهري ماندگار بدرقه همه شيفتگان كند...
شيراز؛ شهر و ديار حافظ و سعدي شيرازي كه چكاد و قله هاي عشق و عرفان و سخنوري را در سيطره خويش گرفته و كسي را ياراي رسيدن به آن چكادها و قله ها نيست، نويسندگان و شاعران و چكامه سران بسياري را در خود پرورانده كه راه سعدي ها و حافظ ها و ديگر بزرگان اين مرز و بوم را به نيكويي پيموده تا كه نامشان هماره در دفتر اين ديار تا هميشه ماندگار بماند.
شيراز؛ شهر آشوب شهرهاي ايران زمين است...
برچسبها: روز شيراز, ياد روز شيراز, شهرآشوب شهرهاي ايران, شهر شعر و ادب
نویسنده : اشکان | ساعت 8:48 روز یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392
| لینک ثابت
شاخاب پارس؛ نگين درخشان پارسيان
" شاخاب نیلگون همیشه پارس،این یادگار دیرینه آریایی همچون نگینی درخشان برتارک وجودی این سرزمین تا ابد خواهد درخشید وتشعشعات درخشان و تابناکش هماره خاری برچشم ناپاک تازيان خواهد بود. "
به فراخور روز ملي شاخاب پارس كه تازيان خليج اش مي نامند چكامه اي به پيشگاه ايران دوستان پيشكش مي شود :
درخشان نگيني شاه وار نشان
چه نيك گشته فرش بركفِ آشيان
چه گسترده نامي است درياي پارس
خليج پرآبش گشته شاخاب پارس
به نامش كه جاويد گشت برجهان
چنان خارچشمي است بر تازيان
در اين گاهواره ايران زمين
بسي گنج هاي نهفته بر زمين
به هومان نگاران گرد آفريد
به پاسداريش خون پاك آريايي چكيد
هماره كه شاخاب به مامش زنده است
به يزدان كه نامش پايا و پاينده است

برچسبها: خليج پارس, شاخاب پارس, روز ملي
نویسنده : اشکان | ساعت 11:4 روز سه شنبه دهم اردیبهشت 1392
| لینک ثابت
سعدی آموزگاری برای همه زمانها...

در هر گاه و زمان، جوامع بشری فرای دنیای بیرونی پر سر و صدای مادی خویش، نیاز به اندیشیدن و واکاوی نمودن داشته های وجودی خویش و گوش سپردن به نداهای دنیای درون که به سبب تشنگی ها و خواستن ها شکل گرفته و خود سبب ساز بخش بزرگی از نیازهاست را در خود داشته و به گونه ای تلنگر وار بر روح و روان خسته شده از روزمره گی ها نشانه رفته تا آزاد و رها از زنجیرهای تنیده بر جان خویش و بی نیاز از چارچوب ها و تنگناهاي زميني و مادي، از راه پند و اندرز و گوش سپردن به سخن بزرگان و فرهیختگان و پیران راه عشق و وارستگی که نگاهشان برخاسته از اندیشه هايی برجسته ، روشن و والاست، بتوانند خواستار جوينده اين راه بوده كه بي گمان يابندگي هايي را در پي خواهند داشت.
در این رهگذر؛ درخت تنومند و کهنسال فرهنگ غنی و پربار زبان رادمند پارسی که ریشه در هزاره های این سرزمین داشته و شاخ و برگ هایش را واژگانی شیرین و چامه هایی آهنگین زینت داده و پاسداران و نگاهبانانش همه اندیشه های نیک و خامه های سوگند خورده بوده، هویت و کیستی خویش را در آسمان پر ستاره فرهنگ و ادب این گوی خاکی به رخ همگان می کشد.
یکی از پاسداران و بزرگمردان اندیشمند فرهنگ راستين زبان پارسی که آهنگ سخنانش مرزهای فرهنگ را در نوردید و دیوارهای فرهنگی ما را برای همیشه با گوهر سخنانش آذین بست " شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی " است که در مکتب خانه اندیشه اش فصاحت و سخنوري و بلاغت و رسايي سخن ، روانی ، زیبایی و دلربایی و حکمت و معرفت را پيشه خود ساخت تا هر اهل دلی در گلستان کلامش روح و روان را به نسیمي خوش سپرده و از خوشه های خرمن حکمت و اندرز؛ ميوه هايش را برچیند و بوستانش را جلوه گاه عاشقان راهش کند.
سعدی؛ این پروردگار زبان پارسی با زبان سهل و ممتنع خویش داروی تلخ نصیحت و پند و اندرز را به شهد ظرافت و تيز نگري درآمیخت تا گوارایی نوشیدن کلامش را همگان احساس کنند و شیرینی سخنانش سبب ساز ضرب المثل ها و زبانزد همگان شود...
سعدی؛ این جهانگرد آزموده و پخته شده در کوره زمانه خویش، کاشانه راستین و واقعی خویش را در گلستانش بنا نمود تا گاه زمانی با آرمانهایش بوستان را درنوردد و در میان گل های اندیشه اش به شكلي خرامان وغزل وار؛ عاشقانه ترین و عارفانه ترین سروده های آفریده شده بر قلبش را زمزمه کنان به بیرون بتراود و همین گام برداشتن در گلستان و بوستان وجودش گاهی او را به بلندای آسمان خدایی و گاهی در راستای فرش خاکیان به سوی آماج و هدفش رهنمون می سازد.
سعدی؛ این استوره کهن زبان پارسی به یُمن اندیشه های بال گسترش، خوانی از نعمت ها و داده های کردگار را برای همگان گسترانیده تا هر کس به اندازه گنجایش وجودی خویش از آن بهره برد.
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست تحفه روزگار اهل شناخت
آفرین بر زبان شیرینت کاین همه شور در جهان انداخت
يكم ارديبهشت ياد روز استاد سخن، سعدي شيرازي گرامي باد. برچسبها: سعدي شيرازي, ياد روز سعدي, استاد سخن, فصاحت و بلاغت
نویسنده : اشکان | ساعت 12:16 روز یکشنبه یکم اردیبهشت 1392
| لینک ثابت
به بهانه روز بزرگداشت فريدالدين عطار نيشابوري؛
سیمرغ اندیشه؛ نامی در بی کرانه های جهان هستی ...
شيخ فريدالدين عطار نيشابوري سالك راه طريقت، سير كردن به سوي حقيقت را چراغ روي خود قرار داد تا كه عزم و آهنگ گام هايش را با طلب كردن و نياز و بيداري چشم بينش و معرفت هماهنگ و هم داستان كرده و پرده هاي پندار و گمان را بر زمين خاكيان افكنده تا كثرت را در وحدت و يكپارچگي و يگانگي بياميزد و در پي آن نور راستين را براي ادامه مسير در جلو ديدگان خويش نهد تا در هامون دلدادگي به فرا مرزي رسد كه ديگر مرغان وجودش ياراي ماندن در قفس تن را نداشته باشند.
در اين راستا سیمرغ اندیشه، نامی که در بي كرانه هاي این جهان هستی گسترده شده؛ همواره مرغان اندیشه را تشنه و سرگردان در پی یافتن شيد و نور حقیقت و راستينگي و بينش و معرفت در وادی سير و سلوك هستی به سوی آستان خود کشانده تا بدين گونه بتواند با پرش هاي گستاخانه و بي پرواي خود، مرزها و كرانه هاي شناخت را يكي پس از ديگري در نورديده تا در هفت خوان عشق بسوي بند رستن ها پر پرواز بگشايد.
در این میان مرغان بسیاری که راه پرفراز و نشیب رسیدن به مقصود را بر خود برنتابیده و خود را یارای رسیدن به آن نمی بینند به شکلی از همراهی کردن و سیر و سلوک نمودن خودداري كرده و به چهره ها و رخسارهاي مادی و وابستگی های فانی خود دلبستگی یافته و بدین شکل از ادامه راه باز می مانند .
در دیگر سوی، مرغانی نیز در آسمان معرفت هستی بسوی سرچشمه عشق و وارستگی بال می گشایند تا که بدین سان کوه قاف را در نوردیده و سر خود را به سر درب آستان سیمرغ بسایند و چشم دل به نور کمال روشن سازند.
مرغان؛ نمادی از روح و روان انسانهایی هستند که در این وادی به نسبت توانمندی های وجودی خویش و برای رسیدن به سرچشمه نور کمال ومعرفت، پر پرواز را به یاری اندیشه گشوده تا به اصل خود باز گردند ولی در مسیر عروج، بسیاری با دیدن کرم های شب تاب در تاریکی جهل و نادانی نسبی خویش به نسبت دید اندک و محدود خویش بر آن هبوط می کنند و دلخوش از آن نور مجازی از همراهی با دیگر مرغان که در پی عروج به والا هستند از دیدار نور حقیقی باز می مانند و به آن کورسو نوری که یافته اند دل خوش می کنند.
اینجاست که پیر نیشابور نیز به این گونه انسان ها هان می زند و می گوید:
گر مرد رهی، راه نهان باید رفت صد بادیه را به یک زمان باید رفت
گر می خواهی که راهت انجام دهد منزل همه در درون جان باید رفت
برچسبها: عطارنیشابوری, سیمرغ اندیشه, پیر نیشابور
نویسنده : اشکان | ساعت 20:48 روز جمعه بیست و سوم فروردین 1392
| لینک ثابت
بهار؛ آغازی برای خیش زدن خویشتن ...
زمین دگر باره در یک چرخه منظم و سازمند، از خواب خوش
زمستانی که چهره اش را با انبوهی از کریستال های سپید و بارش های زلال و مهرگونه
آفرینش در هم آمیخته بود با تابش آفتاب بهاری همراه با آواز دلنشین پرندگان، سرمست از بوی گل های بهاری
سر از بالین به در آورده تا بستری گرم را درگستره ای سترگ از گیتی به تمام
آفریدگان روی زمین ارمغان دهد...
در این چرخه آفرینش
که زمان بسوی بی کران ها پیش می رود پیام زایش
ها، رشد و نموها و بالندگی ها را همراه و هم ساز خود می سازد تا بدین شکل و گونه جنبش
و پویایی جهان هستی را که یکی از روشن ترین و راستینه ترین راستین هاست را بر دیدگان
موجودات جهان بیاراید.
در این راستا؛ گوی خاکی و زمینی ما نیز که بخش و بندی از جهان
بی پایان آفرینش است در رهگذر این جنب و جوش های هستی و کائناتی، چهار فصل و موسم
زیبا را یکی پس از دیگری در می نوردد تا هر یک به نوبه خود بستری برای ادامه زندگی
و زیستن موجودات گوناگون در ابعاد وجودی خویش باشند .
بی گمان موسم بهار زمانی درخور و بهنگام برای گسترده شدن فرش های سبز در پهن دشت سرای زمین
به همراه چشم اندازی زیبا و آرام بخش بر قلب
طبیعت و زیستگاه خداوندی است که در آن هنگامه باغ و دشت و دمن، رنگ و آرایش تازه ای
بر چهره زده و برچشم ها سرمه کشیده و سرزندگی و
شور و شادی را به پیرامون می پراکنند.
اکنون که در این موسم، زمین به شکلی نگریستنی زینت یافته و شکوفه
های بهاری مشام هوا را سرشار از بوی خوش کرده و موسیقی و آهنگ پرندگان خوش آواز،
گوش ها را نوازش می کنند و سبزه زارها با نسیم خوش نوروزی به شکلی خرامان به
پایکوبی می پردازند، در این میان؛ منِ انسان نیز باید آغازگر یک جنبش درونی
باشم...
آغازی برای خیش زدن
خویشتن ...
آغازی برای شناخت و بازگشت از خود بیرونی به خود درونی خویش
...
آغازی برای بیدار
کردن کودک درون خویش...
آغازی برای خانه
تکانی و زدودن گرد و غبار منیت ها و خودخواهی ها و هر گونه سرشت بد و اهریمنی از کاشانه
وجودی خویش ...
آغازی برای نمایان کردن تصویر و چهره ای پاک و بی آلایش از
خود راستینمان...
این آغاز شدن ها می تواند دروازه ورود انسان به شناخت از
خود و در پی آن خدای اندیشه های خود باشد.
همانگونه که موسم بهار مایه دگرگونی زیستگاه و طبیعت
خداوندی به بهترین شکل ممکن می شود، بهار اندیشه نیز می تواند سبب رشد و شکوفایی
باغچه ذهنمان گشته و بهترین دگرگونی های درونی را برایمان به ارمغان آورده و در
تمام وجودمان تا همیشه زندگیمان ساری و جاری سازد.
سال نو ...
بر هم میهنان شاد و خجسته باد.
برچسبها: بهار, موسم بهار, آغازگر جنبش درونی, خانه تکانی درونی
نویسنده : اشکان | ساعت 21:45 روز یکشنبه یازدهم فروردین 1392
| لینک ثابت
آیین ها و جشن ها، بندی از هويت و کیستی های یک ملت است.
هر جامعه در درازنای هنگامه و تاريخ سرزمین خود، نشانه ها و یادبودهایی از نیاکان و پیشینیان خود در گاهشمار اندیشه شان به نگارش درآورده که این نشان ها می توانند نمادی ازهویت و کیستی آن ملت بوده و بدین شکل و نگاره دردیدگاه جهانیان باز شناخته شوند.
ایران، مهد تمدن ، فرهنگ و اندیشه، دارای پیشینه ای کهن که در دنیای دیرین شانه به شانه و تا جایی یک سر و گردن بلندتر از دیگر سرزمین های پیشینه دار همچون روم باستان، بامدادش، شامگاهی نداشت تا جایی که آیین ها و جشن ها را به هزاره ها پیوند داد و بهترین سفیر برای شناسایی این سرزمین اهورایی به سرتاسرجهان شد.
این فرهنگ پربار و ریشه دار در برش هایی از زمان آنقدر پیشروی نمود تا داشته هایش به ره آوردی برای دیگر سرزمین ها درآمد ولی دریغ و افسوس که با خواب آلودگی و سستی در برشی از زمان، داشته های خودمان را با شکل و ریختی دیگر به خودمان فروختند و ما نیز بر آنان آفرین و شادباش گفتیم !
این داشته ها از چنان دیرینگی و تبارمندی برخوردار بودند و آنقدر شمار جشن و آیین ها در این سرزمین زیاد و گوناگون بود که هنوز هم جای زیادی برای شور و شادی و پایکوبی مانده است.
يكي از جشن هاي ماندگار شده بر اين آب و خاك، سور و جشن چهارشنبه واپسن روز سال است كه بسياري از كژانديشان و ناآگاهان و چه بسا انيرانيان و بدخواهان به اين سامان و جشن هايش؛ چهارشنبه سوري را به شكلي، پرستيدن آتش و آتش پرست بودن هم كيشان زرتشتي مي دانند... كساني كه تريبون هاي دولت ها را ميداني براي تازش هاي انديشه هاي پوسيده و ميان سده اي ( قرون وسطايي ) خود كرده اند...
در اين ميان جشن هاي باستاني و ميهني هماره با رنگ و بوي ويژه خود به پيش رفته و همچون شيد و نوري براي پوران و فرزندان آينده اين سرزمين بوده اند.
یکی از جشن های کهن این خاک پاک که ریشه در هنگامه ای دیرین دارد، " چهارشنبه سوری " است که " سور" در پارسی به چم و معنی رنگ سرخ یا گل سرخ و یا جشن آمده است. جشنی که چند روز؛ پیش از پایان سال با مراسمی ویژه همچون شکستن کوزه های گلین و آماده کردن گله های خار و خاشاک و بوته های خشک برای آتش افروزی و پریدن از روی آن و جابجایی زردی ها و بیماری ها با سرخی ها ، شادابی ها و سلامتی برای باشندگان برگزار می گردید و در کنارش سروده های مناسبتی آن شب را با هم نجوا می کردیم.
جشنی که دخترکان جوان و دم بخت با کشیدن روبنده ای روی خود به قاشق زنی و فال گوش ایستادن برای باز شدن بخت نیکشان مبادرت می کردند. جشنی که مادربزرگ ها با پختن آش های داغ و خوشمزه این روز، شادی ها را دوچندان می کردند.
براستي ...
اکنون کجاست آن کوزه هایی که برای شکستن، از زیر راه پله و پستوی خانه به بالای پشت بام می بردیم...؟
اکنون کجاست آن شور و شوق جمع کردن خار و خاشاک و چوب خشک درختان برای درست کردن گله های آتشین...؟
اکنون کجاست آن صدای قاشق دخترکان بازیگوش زیر روبنده...؟
چرا دیگر دخترکی اون گوشه کنارها، فال گوش نمی ایستد تا نخستین نجوایی که به گوشش میخورد را برای خود تعبیری خوشایند کند...؟
چرا دیگر صدای سروده های مناسبتی آن شب را که نجوا کنان در گوشمان لرزه می افکند را نمی شنویم؟
چرا باید به جایی برسیم که آن همه شور و شادی و سرور را در گلوله های آتشین ترقه و فشفشه جمع کنیم و به دیوارهای فرهنگی مان بکوبیم ؟
چرا آنگونه که باید نسبت به پیشنه و گذشته این جشن و دیگر جشن های همانند، آگاهی رسانی گسترده نمی شود؟
چرا نسبت به آیین ها و رسوم خودمان ناهمسان و بی تفاوت شده ایم؟
آیا براستی باید علت و شوند این کوتاهی کردن ها را به گردن دولتمردان بیاندازیم و یا خودمان را در این کوتاهی گناهکار بدانیم؟
هر چند، باز گشت به درست انجام دادن و آراستن این گونه جشن ها زمان خواهد برد ولی می توان آن را دوباره زنده کرد و سر جای بنیادین خود نشاند.
بدانیم و بشناسانیم که آیین ها و جشن ها، بندی از هویت و کیستی های یک ملت است که باید درست انجام شوند.
یادمان باشد که فردا باید پاسخگوی چراهای پوران و فرزندانمان هم باشیم...
نویسنده : اشکان | ساعت 10:58 روز دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391
| لینک ثابت
به بهانه آیین درختکاری؛ باغچه اندیشه مان را بارور کنیم...

هر سرزمین و سامانی در گاهشمار ملي خود رويدادها و مناسبت هاي گوناگوني را در درازنای هنگامه خود به نشانه يادآوري و پاسداشت از داشته هايش ثبت و نگارش نموده كه با رسيدن بدان روزها، چرخش دور زمان و زود دير شدن ها را بر بيننده هاي اين روزها باز مي شناساند.
بی گمان ما ایرانیان از دیرباز به کاشت نهال و سبزه و گل که نشانی از سرزندگی، بالندگی، شور و شادی است دلبستگی و نگاهی ویژه داشته و ستایش کننده آفریدگار زیستگاه و طبیعت بر این گوی خاکی بوده ایم تا آنجا که برای آن، روزی را در گاهشمار این سرزمین گزینش کرده تا زاویه نگاهمان را به گستره ای از فرش های سرسبز پهن شده بر شهر و دیارمان به همراه درختان تنومند سر به آسمان ساییده بکشاند و پیوندی سبز را همچون پلی استوار میان روح و قلبمان ساری و جاری ساخته و نهال های نورس را در اندیشه هامان بنشاند، تا با آوای نسیم باد نوروزی به شکلی خرامان و رقص کنان و به همراه نفس باد صبا مشک فشان گشته و بوی خوش بهاری مشام هایمان را نوازش کند.
این روز نمادی نگریستنی و خجسته برای زایش نهال هایی است که سرسبزی، زیبایی و شادابی را گسترش و از فرسایش خاک جلوگیری نموده و افزون بر اینکه رهگذران و خسته گان در راه را از سایه و میوه هایشان بهره مند ساخته و لذت دیدار را به دیدگان هر رهگذری میهمان می کنند، میوه هایشان رهاوردی از سرزمین پارسیان به دیگر کشورهای جهان نیز می باشد.
این آیین نیک و بهی که ریشه در فرهنگ این مرز و بوم داشته بی گمان سرچشمه اش، اندیشه های نیک بزرگان این دیار بوده که با پرورش و نگاهداری آنها و فرهنگ سازی در این زمینه به دست ما رسیده است.
از این رهگذر و با الهام از این روز نیکوی آفرینش؛ بستر فرهنگ و دانش این سرزمین نیز مصداق همان نهال هایی است که زمانی بذرشان در باغچه ذهن نیاکان و بزرگانمان کاشته، پرورده و تنومند گشت و از سایه و میوه هایشان برای بهره مندی هموندان و آیندگان بکار گرفته شد ولی دریغ که در برشی از زمان، فرزندان این دیار در نگاهداری این میراث کوتاهی کرده و می کنند که نمونه اش:
پاس نداشتن یادبودهای فرهنگی و درختان کهنسال از دیرباز تا اکنون که در برابر آماج نوشتن یادبودهای شخصی و کنده کاری ها و بی تفاوت گذر کردن ازآنها، تازیانه های فراموشی به رویشان نقش بسته است.
پاس نداشتن گویش های گوناگون مادری این سرزمین که بسیاری از ما تلاش بر پنهان کردنش داشته تا مبادا بر ما ریشخند زنند و با انگشت اشاره نشانمان کنند !
پاس نداشتن رسته ها و کلمات زیبایی که آن ها را دارا بوده ولی دریغ که کلمات چاله میدانی و نامناسب، سایه سنگینشان را به روی آنها انداخته اند.
اگر به این بی تفاوتی ها به گونه ای فراگیر ادامه دهیم و به پاسداری داشته هایمان نیندیشیم، آیندگان باید در نسکها و کتاب های این سرزمین سراغشان را بگیرند .
براستی؛ فردا به کودکانمان که کیستی و هویت خود را می جویند در برابر نازیبایی های وارد شده بر فرهنگمان چه خواهیم گفت؟ آنها چه پاسخی به ما خواهند داد ؟
بیاییم با پاسداشتن درختان تنومند داراییهایمان که همانا داشته های مادی ، معنوی و مینوی مان هستند ریشه هایشان را استوارتر و پابرجاتر کرده و تلاش بر زدودن علف های هرز پیرامونشان نماییم .
بیاییم فرهنگ و ادبیات غنی و پربارمان را برای هر چه سرسبزتر ماندن با گفتارهایی نیک و کردارهایی پسندیده آبیاری نماییم.
برچسبها: آیین درختکاری, روز درختکاری
نویسنده : اشکان | ساعت 0:1 روز دوشنبه چهاردهم اسفند 1391
| لینک ثابت
سپندارمزگان؛ نامی برخاسته از عشق و دوستی...

هر دیار و سرزمینی پیشینه های گوناگون و ویژه خود را که برخاسته از داشته ها، اندوخته ها، آموزه ها و یادبودهای گذشتگان خویش بوده هماره در گنجه های ملی خود نگاهداری و نگاهبانی نموده تا بدین شکل و در درازنای زمان آن هویت ها و کیستی های دیرینه و کهن سینه به سینه و دست به دست گشته تا بدین گونه و در زمان ویژه خود، نمایی از بودنشان را بر همگان بنمایانند.
در این میان سرزمین ایران که نامش آراسته و زینت یافته به هزاران فرهنگ نیکو و نگریستنی و غنی از گذشته های دور تا اکنون است جشن های بسیاری را در ذهن زیبای خود به یادگار داشته که هر کدام با ریشه های تبارمند و اصیل خود فلسفه وجودی خویش را در قلب زمان به نگارش آورده و پیام هایی سرشار از انسان دوستی ، مهرورزی و عشق را بر سردرب کاشانه شان آویخته داشته اند.
یکی از هزاران روزهای نیک این سرزمین که سرمنشا بسیاری از دیگر جشن ها در سرتاسر این گوی خاکی گردیده و چه بسا خود نیز در میان آن روزها و جشن های پس از خود گم و نادیده گشته " روز سپندارمزگان " است که نماد و نوری از سرچشمه عشق و دوستی و نیک خواهی و همچنین زایش و باروری زمین و پیوند خورده با نام ورجاوند مادر به سبب بارور بودنش می باشد.
بی گمان فرهنگ ما فرهنگی شاد گستر بوده که با گذر زمان و در پی ناآگاهی ها به بوته فراموشی سپرده شده و چند گاهی بس دراز است که این شادی کردن ها و ابراز نمودن این جشن و سرورها را از سرزمین های بیگانه می دانیم و اندیشه مان بر این استوار است که این رویدادها را به شکلی وارداتی همچون چیزهای دیگر به سرزمین مان آورده ایم و می خواهیم با رنگ و بوی باختری و غربی آن را به یکدیگر پیشکش نماییم و ناآگاه از این هستیم که خودمان این روز و روزهای این چنینی را با گستردگی بسیاری داشته ولی منبع و سرچشمه اش را گم کرده ایم...
هر چند عشق ورزیدن به هر زبانی زیباست ولی چرا آنچه را که خود داشته ایم را از دیگران بدانیم و بخواهیم! عشق تنها اکسیر راست و واقعی است که باید به کمال رسیده تا آنگاه بتواند در دل دل سپردگان نشسته و جوانه زند و با اشک عاشقان آبیاری گردد.
تمام این گونه روزهای شاد و جشن و سرورها برای شاد کردن خودمان و پیرامونمان و به یادآوردن آن بخش از وجودمان است که سرشار از عشق و دوست داشتن هاست ولی در برشی از زمان ممکن است دیگر مسایل و مشکلات زندگی آن ها را در سایه نگاه داشته باشد...
تنها با آگاهی دادن هاست که مردممان خواهند دانست که ما نیز روزهایی همچون عشق را با نام " سپندارمزگان " داشته ایم و می توانیم آن را به یکدیگر ارمغان دهیم.
بیاییم پیش از نگاه کردن به دست دیگران، دستان خودمان و داشته های خودمان را نیز ببینیم و سرکی به گنجه های کهن و قدیمی خویش بزنیم تا اینکه بخواهیم از موزه های دیگران و داشته هایشان که چه بسا غرامت های گرفته شده از فرهنگ ما بوده است را برای خود داشته باشیم و پیش از هر الگو پذیری بتوانیم و تلاش کنیم و بخواهیم که الگو مدار باشیم. برچسبها: جشن سپندارمزگان, روز عشق ايراني, اسپندگان
نویسنده : اشکان | ساعت 20:12 روز یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391
| لینک ثابت
ولنتاين را دوست ندارم زيرا ...
جشن ها و آيين هاي باستاني ايران زمين زماني بس دراز است كه از روي ناآگاهي ها و نبودن پيام هايي در اين راستا به دست فراموشي سپرده شده و بي گمان مي تواند دغدغه هاي شناخت هر چه بيشتر و بهتر براي هر ايران دوست و ايران خواه از داشته هايش باشد؛ تا آن زمان كه جشن هاي باستاني و ملي خودمان را درست بشناسيم و چشم و گوش بسته به كارناوال ها و جشن هاي ديگر سرزمين هايي كه پيش از همه آنها، آغازگرش ما بوده ايم چشم ندوزيم...
براستي كه بر همه ماست تا با آگاهي هايي كه از اين گونه ها همچون جشن هاي مهرگان، سده و اكنون نيز سپندارمزگان (29 بهمن ماه ) كه چند روز پس از ولنتاين باختري و غربي است داريم به درستي و روشني آگاهي رساني نماييم و آيين مهر و دوستي و عشق را در سرزمين مادريمان كه زماني بس دراز است از روي ناآگاهي ها بدست فراموشي سپرده شده را زنده كنيم و تنها بيننده نمايش جشن هايي كه از ما بوده و ديگران فيلم نامه اش را از ما گرفته اند نباشيم.
جشن هايمان را پاس بداريم و آگاهي هايمان را از ايران ديروزمان بيشتر كنيم تا ببينيم جشن هايي كه نياكانمان براي ما به يادگار نهاده اند بيش از آني است كه از ديگران گدايي و دريوزگي مي كنيم و در اين پهنه ما بر فرهنگ ديگران كارايي داشته و اثر گذار باشيم و آفريده هاي نيك و خوبمان را كه گنجه اي از بسياري از ناگفته هاست را ميان ديگر مردم اين گوي خاكي پراكنده سازيم.
به راستي كه سپندارمزگان براي ما ايرانيان جشن عشق و مهرورزي و روز زن در ايران باستان، بهترين جايگزين براي ولنتاين ها است... هر چند ولنتاين ها نيز به خودي خود نيكو و نگريستني هستند، زيرا سرشار از عشق و دوستي و مهرورزي اند.
نویسنده : اشکان | ساعت 15:31 روز چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391
| لینک ثابت
|